تبليغاتX
خودت را بشناس ,خودت باش وخودت را باش.
 دستی افشان ،تا زسرانگشتانت صد قطره چکد ، هر قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور ،شب مارا بکند روزن، روزن

مابی تاب ،ونیایش بی رنگ  از مهرت لبخندی کن ،بنشان برلب ما  

 باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.

ما هسته ی پنهان تماشائیم زتجلی ابری کن ،بفرست،که ببارد بر سرما

باشد که ببالیم و به خورشید تو بپیوندیم.

بینایی ره گم کرد یاری کن و گره زن نگه ما وخودت باهم .باشد که تراود در ما همه تو.

التماس دعا


سهراب سپهری

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 11:57 قبل از ظهر |

به نام خدا

 

التلویحات اللوحیه والعرشیه یکی از آثار مهم شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی است وابن کمونه عزالدوله سعدبن منصور بغدادی _ازحکمای معاصر خواجه نصیرالدین طوسی _اولین کسی است که برآن شرح نوشته است .ابن کمونه در شرح التلویحات با استفاده از مجموع دانش زمانه خود وبهره گرفتن از دیگر آثار سهروردی در توضیح دشواری ها موفق بوده واین شرح در برجسته کردن آرای شیخ اشراق وهمچنین در فهم نظرات ابن سینا در شفا واشارات اثر ارزشمندی به شمار می رود این شرح سه جلد دارد جلد اول این کتاب به منطق اختصاص دارد جلد دوم آن درباره طبیعیات است که مباحث مختلف طبیعیات در آن بر پایه نظرات ابن سینا در شفا مطرح وشرح شده است .جلد سوم این مجموعه به الهیات اختصاص دارد الهیات شرح تلویحات با آنکه بر مبنای حکمت مشایی است عطری از حکمت اشراقی هم درآن به مشام می رسد واز طریق استدلال جویندگان حقیقت را آماده ی ورود به حوزه حکمت ذوقی می کند زیرا سهروردی براین باورست که تا کسی در حکمت بحثی مهارت نیافته باشد نمی تواند از حکمه الاشراقش بهره مند شود. تصحیح ومقدمه این کتاب را دکتر نجفقلی حبیبی برعهده گرفته است.

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 10:49 بعد از ظهر |

یا من فضله عمیم...

شبهای قدر امسال همچون سالهای پیش به مسجد جامع بازار رفته بودم. البته با این تفاوت که به جای دعای جوشن کبیر، در حال اثبات معاد و وجوب وجود معلول در ظرف وجود علت و معنای زندگی! بودم. هر چه بود گذشت و ان شاء الله طاعات همه دوستان قبول باشد. اینها مقدمه ای بود که بگویم در این شبها آیت الله مجتبی تهرانی پیرامون نیایش دوازدهم صحیفه سجادیه نکاتی فرمودند که ذکر آنها را در اینجا خالی از لطف نمی بینم. چرا که طبق سخن پیامبر(ص)هنوز درهای آسمان باز است...

" دعای آن حضرت در اعتراف و طلب توبه از خدای تعالی "

" خداوندا! سه خصلت است که مرا باز می دارد تا از تو چیزی بخواهم و تنها یکی است که مرا بر آن می دارد. آن سه یکی فرمانی که داده ای و من در گزاردن آن درنگ کرده ام. دوم، کاری که مرا از آن نهی فرموده ای و من در به جا آوردن آن شتاب کردم. سوم، نعمتی که مرا ارزانی داشته ای و من در سپاس آن قصور ورزیده ام . اما آن یک خصلت که مرا وا می دارد تا از تو چیزی خواهم، تفضل توست به کسی که روی به درگاه تو آرد و با امیدی نیکو به سوی تو آید  که هر احسان که کنی از روی تفضل است و هر نعمت که دهی بی هیچ سابقه. ... "

تفضل با عدل متفاوت است. عدل بر محور استحقاق است. باید کسی مستحق چیزی باشد تا عدالت درباره اش اجرا شود. ولی در تفضل استحقاق وجود ندارد. آنچه که خداوند به ما می دهد، بر محور استحقاق نیست.

در سوره نساء آیه ۳۲ آمده است: " و اسالوا الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما"

روایات متعدد داریم که خداوند را به فضلش بخوانید: " الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک "

تفضل، اعطای بدون استحقاق و از صفات فعل است. (صفات فعل یعنی باید کاری انجام شود تا این صفات ظهور یابند.) از نظر اصطلاحی تفضل عبارت است از جود و کرم که اینها نیز از صفات فعل هستند. وقتی که خداوند دعای شخص غیر مستحق را اجابت کند، صفت جود و کرمش را متجلی کرده است.

 امام کاظم(ع) در دعایی خطاب به خداوند می فرمایند:  "  یا من لا تزیده کثرة العطاء الا جودا و کرما "

ای کسی که کثرت دعا، بر جود و کرمت می افزاید. (یعنی صفات فعل تو با کثرت دعا، تجلی بیشتری پیدا می کند و در این صورت، اجود الاجودین و اکرم الاکرمین می شوی.)

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 11:43 بعد از ظهر |

  "هو الحق"

خدا را به نیت های پاک بخوانید و با قلب های خالی از آلودگی بخواهید که شما را به روزه گرفتن و تلاوت قرآن موفق بدارد و شقی و بدبخت در این ماه کسی است که از مغفرت حق محروم گردد.

امام رضا (ع)

 

 

خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو فرود می آید،

به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا... 

التماس دعا!

 

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |

 

 

چراخداوند متعال به صورت آتش بر موسی تجلی کرد؟

شهود که یک علم حضوری است برای درک وفهم بیشتر وبرای انتقالش به دیگران به علم حصولی تبدیل می شود.

واما حضرت موسی چون در آن لحظه طا لب آتش بود وبه روشنایی وگرما نیاز داشت وچون تمام هم وغمش آتش بود تجلی الهی را به صورت آتش ادراک کرد زیرا اگر تجلی به گونه ای دیگر بود موسی جلب نمی شد واما باید دانست که تجلی الهی یکیست وناظرها آن را متفاوت می بینند.گفته اند که آتش  اصل است ونور فرع است موسی از ابتدا همان اصل را دید وفرعش را ندید وهمچنین همه ی انسان ها فقیر هستند پس باید ابتدا فقرشان را ادراک کنند تا غنا به آنها روی آورد.امام سجاد می فرمایند انا بعد اقل الاقلین واذل الاذلین ومثل الذره واو دونها.امام سجاد (ع) فقرش را خوب شناخت وهرچه مرتبه ی وجودی بالاتر برود فقر انسان بیشتر می شود.خاصیت آتش مهلک است وهمه چیز را فانی می کند ومیسوزاندواین مطلب احتمالا کنایه از فنا شدن موسی دارد.

 

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 11:56 بعد از ظهر |

 

 " غضّوا أبصارکم تروْن العجائب "

پیامبر اکرم (ص) 

 

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |
سلام

ببخشید ما رو . می دونم کمی بی انصافیه که تواین روزها بیشتر صفحه ی وبلاگ تبریک عیده ....چراکه سیاهی عید بعضی از مردم زخم خورده ی وطن رامی بینیم.

 

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد ؟      دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد ؟

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟      گل بگشت از رنگ خود باد بهاران را چه شد؟

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی       حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟

                                                                        

  گوی توفیق وکرامت در میان افکنده اند        کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد؟

 

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |

آیا تصور محالات ممکن است؟

مراد از محال در اینجا اعم از محال ذاتی است و شامل محالات وقوعی هم می شود.چرا که هدف بحث این است که روشن شود اموری که واقعیت ندارند چگونه قابل تصورند؟چه محال ذاتی باشند مثل"شریک الباری"و چه محال وقوعی باشند مثل "انسان پرنده".از آنجا که حکم به امتناع و محال بودن اینها فرع بر تصور آنهاست٬سوال این است که اینها چگونه تصور می شوند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |

هر كس‌ جويای حكمت‌ است‌ بايد از فطرت‌ اوّل‌ به‌ فطرت‌ ثانی سفر كند،زيرا در فطرت‌ ثانی‌ است‌ كه‌ می توان‌ معقولات‌ ثانيه‌ را ادراك‌ كرد.فطرت‌ اول‌ فطرت‌ اشتغال‌ به‌ امور هر روزی و عادات‌ و مشهورات‌ است‌. پيداست‌ كسی‌ كه‌ از مصلحت‌انديشی‌ و ملاحظه‌كاری آزاد نشده‌ باشد و در بند سودای‌ سود و زيان‌ و داشته‌های مرسوم‌ باشد به‌ حقايق‌ و ماهيات‌ اشيا التفاتی‌ ندارد،چنان‌ كه‌ فيلسوف‌ نيز در وقت‌ تفكر از امور عادی‌ هر روزی‌ آزاد است‌.آزادی‌ از فطرت‌ اول‌ شرط‌ ورود به‌ فطرت‌ ثانی‌ (فلسفی‌) است‌، اما اين‌ بدان‌ معنی‌ نيست‌ كه‌ فيلسوف‌ فطرت‌ اول‌ را به‌ كلی ترك‌ می‌گويد.

                                                                                                                          " ارسطو "

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |

كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود

راه به تو رسيدنم همين پل نگاه بود

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 1:56 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM