تبليغاتX
خودت را بشناس ,خودت باش وخودت را باش.

به نام خدا

 

التلویحات اللوحیه والعرشیه یکی از آثار مهم شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی است وابن کمونه عزالدوله سعدبن منصور بغدادی _ازحکمای معاصر خواجه نصیرالدین طوسی _اولین کسی است که برآن شرح نوشته است .ابن کمونه در شرح التلویحات با استفاده از مجموع دانش زمانه خود وبهره گرفتن از دیگر آثار سهروردی در توضیح دشواری ها موفق بوده واین شرح در برجسته کردن آرای شیخ اشراق وهمچنین در فهم نظرات ابن سینا در شفا واشارات اثر ارزشمندی به شمار می رود این شرح سه جلد دارد جلد اول این کتاب به منطق اختصاص دارد جلد دوم آن درباره طبیعیات است که مباحث مختلف طبیعیات در آن بر پایه نظرات ابن سینا در شفا مطرح وشرح شده است .جلد سوم این مجموعه به الهیات اختصاص دارد الهیات شرح تلویحات با آنکه بر مبنای حکمت مشایی است عطری از حکمت اشراقی هم درآن به مشام می رسد واز طریق استدلال جویندگان حقیقت را آماده ی ورود به حوزه حکمت ذوقی می کند زیرا سهروردی براین باورست که تا کسی در حکمت بحثی مهارت نیافته باشد نمی تواند از حکمه الاشراقش بهره مند شود. تصحیح ومقدمه این کتاب را دکتر نجفقلی حبیبی برعهده گرفته است.

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 10:49 بعد از ظهر |

یا من فضله عمیم...

شبهای قدر امسال همچون سالهای پیش به مسجد جامع بازار رفته بودم. البته با این تفاوت که به جای دعای جوشن کبیر، در حال اثبات معاد و وجوب وجود معلول در ظرف وجود علت و معنای زندگی! بودم. هر چه بود گذشت و ان شاء الله طاعات همه دوستان قبول باشد. اینها مقدمه ای بود که بگویم در این شبها آیت الله مجتبی تهرانی پیرامون نیایش دوازدهم صحیفه سجادیه نکاتی فرمودند که ذکر آنها را در اینجا خالی از لطف نمی بینم. چرا که طبق سخن پیامبر(ص)هنوز درهای آسمان باز است...

" دعای آن حضرت در اعتراف و طلب توبه از خدای تعالی "

" خداوندا! سه خصلت است که مرا باز می دارد تا از تو چیزی بخواهم و تنها یکی است که مرا بر آن می دارد. آن سه یکی فرمانی که داده ای و من در گزاردن آن درنگ کرده ام. دوم، کاری که مرا از آن نهی فرموده ای و من در به جا آوردن آن شتاب کردم. سوم، نعمتی که مرا ارزانی داشته ای و من در سپاس آن قصور ورزیده ام . اما آن یک خصلت که مرا وا می دارد تا از تو چیزی خواهم، تفضل توست به کسی که روی به درگاه تو آرد و با امیدی نیکو به سوی تو آید  که هر احسان که کنی از روی تفضل است و هر نعمت که دهی بی هیچ سابقه. ... "

تفضل با عدل متفاوت است. عدل بر محور استحقاق است. باید کسی مستحق چیزی باشد تا عدالت درباره اش اجرا شود. ولی در تفضل استحقاق وجود ندارد. آنچه که خداوند به ما می دهد، بر محور استحقاق نیست.

در سوره نساء آیه ۳۲ آمده است: " و اسالوا الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما"

روایات متعدد داریم که خداوند را به فضلش بخوانید: " الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک "

تفضل، اعطای بدون استحقاق و از صفات فعل است. (صفات فعل یعنی باید کاری انجام شود تا این صفات ظهور یابند.) از نظر اصطلاحی تفضل عبارت است از جود و کرم که اینها نیز از صفات فعل هستند. وقتی که خداوند دعای شخص غیر مستحق را اجابت کند، صفت جود و کرمش را متجلی کرده است.

 امام کاظم(ع) در دعایی خطاب به خداوند می فرمایند:  "  یا من لا تزیده کثرة العطاء الا جودا و کرما "

ای کسی که کثرت دعا، بر جود و کرمت می افزاید. (یعنی صفات فعل تو با کثرت دعا، تجلی بیشتری پیدا می کند و در این صورت، اجود الاجودین و اکرم الاکرمین می شوی.)

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 11:43 بعد از ظهر |

  "هو الحق"

خدا را به نیت های پاک بخوانید و با قلب های خالی از آلودگی بخواهید که شما را به روزه گرفتن و تلاوت قرآن موفق بدارد و شقی و بدبخت در این ماه کسی است که از مغفرت حق محروم گردد.

امام رضا (ع)

 

 

خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو فرود می آید،

به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا... 

التماس دعا!

 

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 12:41 بعد از ظهر |

 

 

چراخداوند متعال به صورت آتش بر موسی تجلی کرد؟

شهود که یک علم حضوری است برای درک وفهم بیشتر وبرای انتقالش به دیگران به علم حصولی تبدیل می شود.

واما حضرت موسی چون در آن لحظه طا لب آتش بود وبه روشنایی وگرما نیاز داشت وچون تمام هم وغمش آتش بود تجلی الهی را به صورت آتش ادراک کرد زیرا اگر تجلی به گونه ای دیگر بود موسی جلب نمی شد واما باید دانست که تجلی الهی یکیست وناظرها آن را متفاوت می بینند.گفته اند که آتش  اصل است ونور فرع است موسی از ابتدا همان اصل را دید وفرعش را ندید وهمچنین همه ی انسان ها فقیر هستند پس باید ابتدا فقرشان را ادراک کنند تا غنا به آنها روی آورد.امام سجاد می فرمایند انا بعد اقل الاقلین واذل الاذلین ومثل الذره واو دونها.امام سجاد (ع) فقرش را خوب شناخت وهرچه مرتبه ی وجودی بالاتر برود فقر انسان بیشتر می شود.خاصیت آتش مهلک است وهمه چیز را فانی می کند ومیسوزاندواین مطلب احتمالا کنایه از فنا شدن موسی دارد.

 

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 11:56 بعد از ظهر |

 

 " غضّوا أبصارکم تروْن العجائب "

پیامبر اکرم (ص) 

 

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |
سلام

ببخشید ما رو . می دونم کمی بی انصافیه که تواین روزها بیشتر صفحه ی وبلاگ تبریک عیده ....چراکه سیاهی عید بعضی از مردم زخم خورده ی وطن رامی بینیم.

 

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد ؟      دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد ؟

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟      گل بگشت از رنگ خود باد بهاران را چه شد؟

کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی       حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟

                                                                        

  گوی توفیق وکرامت در میان افکنده اند        کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد؟

 

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |

آیا تصور محالات ممکن است؟

مراد از محال در اینجا اعم از محال ذاتی است و شامل محالات وقوعی هم می شود.چرا که هدف بحث این است که روشن شود اموری که واقعیت ندارند چگونه قابل تصورند؟چه محال ذاتی باشند مثل"شریک الباری"و چه محال وقوعی باشند مثل "انسان پرنده".از آنجا که حکم به امتناع و محال بودن اینها فرع بر تصور آنهاست٬سوال این است که اینها چگونه تصور می شوند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |

هر كس‌ جويای حكمت‌ است‌ بايد از فطرت‌ اوّل‌ به‌ فطرت‌ ثانی سفر كند،زيرا در فطرت‌ ثانی‌ است‌ كه‌ می توان‌ معقولات‌ ثانيه‌ را ادراك‌ كرد.فطرت‌ اول‌ فطرت‌ اشتغال‌ به‌ امور هر روزی و عادات‌ و مشهورات‌ است‌. پيداست‌ كسی‌ كه‌ از مصلحت‌انديشی‌ و ملاحظه‌كاری آزاد نشده‌ باشد و در بند سودای‌ سود و زيان‌ و داشته‌های مرسوم‌ باشد به‌ حقايق‌ و ماهيات‌ اشيا التفاتی‌ ندارد،چنان‌ كه‌ فيلسوف‌ نيز در وقت‌ تفكر از امور عادی‌ هر روزی‌ آزاد است‌.آزادی‌ از فطرت‌ اول‌ شرط‌ ورود به‌ فطرت‌ ثانی‌ (فلسفی‌) است‌، اما اين‌ بدان‌ معنی‌ نيست‌ كه‌ فيلسوف‌ فطرت‌ اول‌ را به‌ كلی ترك‌ می‌گويد.

                                                                                                                          " ارسطو "

+ نوشته شده توسط م.مهرجدی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |

كاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود

راه به تو رسيدنم همين پل نگاه بود

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 1:56 بعد از ظهر |

 

به نام خدا

حلاج در تاریخ اسلام در آثار سخن سرایان عرب ایرانی هندو ومالزیایی نماینده ی راستین عاشق کامل خداست که بخاطر فریاد انا الحق که درحال سکر بر اورد به چوبه دارش کشیده شد.

زندگی حلاج به روایت پسرش حمد:

حسین بن منصوردر قرن سوم در بیضا (فارس)به دنیا آمددر تستر پرورش یافت ودو سال در زمره ی شاگردان سهل بن عبدالله تستری تلمذ کرد .سپس به بغدادرفت پس ازآن به بصره رفت وبه جست جوی عمروبن مکی وجنید بن محمد برخاست و هشت ماه در خدمت عمرو بود پس از اتفاقاتی حلاج  عزم زیارت مکه کرد وبا جمعی از فقرای صوفی یک سال در مکه ماند  بعد به بغداد رفت و از جنید سوالی کرد وجنید پاسخ او را نداد واین مساله را در خور مدعیان قشریون دانست حلاج ازاین حادثه ناراحت شد وبه تستر بازگشت ودو سال آنجا ماند پس از آن بدلیل فشارهای عمروبن عثمان لباس صوفیان را از تن دراورد وبا مردم عادی به حشرونشر پرداخت. او به سفرهای زیادی می رفت ومردم را به خدا میخواند پس از بازگشت از سفر مکه احوالش دگرگون شد ودر میان مردم به موعظه پرداخت ودر آخر محمدبن داود با گروهی از فقیهان بر ضد او برخاستند وروش او را محکوم کردند بعدها اورا به دلیلی که ابتدا بیان شدزندانی کردند وبه دار آویختندوبعد گردنش را قطع کردند و پیکرش را در بوریا پیچیدند وبر آن نفت ریختند وسوزاندندو خاکسترش را بر بالای مناره بردند تا باد به هر سوی بپراکند.

درباره ی انا الحق گفتن  حلاج  نظرات  متفاوتی بیان شده :

پسرش می گوید شنیدم که ابراهیم فاتک یکی از شاگردان پدرم می گفت سه روز پس از اعدام حلاج پروردگار را در خواب دیدم از او پرسیدم بارالها حلاج چه  کرده است  او به من گفت من حقیقت را بر او جلوه گر ساختم ولی او به حساب خود مردم را اینچنین به خدا خواند پس من هم کیفری را که می بینی به او دادم.

گروهی دیگر گفته اند :عارف در حا ل شهود جمال حق از خود بی خود می شود کلیه تعینات ومظاهر خارجی وجود را نمی بیند وگناه او تنها فاش کردن اسرار است. نظر خواجه  نصیر طوسی :او حلاج را ولی خدا می دانست و وجد و خلسه ی حلاج به نظرش مشرب فلسفی ومذهب حکمی او را در باب یکی دانستن خدا با عقل محض ومطلق تایید میکرد.ملا صدرا شیخ بهایی میر داماد محسن فیض هم حلاج را تکریم می کردند.

بسیاری دیگر از علمای شیعی از جمله حر عاملی مقدس اردبیلی علی بن موسی بابویه پدر شیخ صدوق مخالف او بودند. نظریه امام خمینی در مورد حلاج:

وی پس از نقل داستانی از بیابان گردی  حلاج وابراهیم خواص می فرماید :این دو مرد جاهل به مقام توحید وتوکل بودند زیرا قلندری وصحرا گردی را با مقام توکل اشتباه کردند وترک سعی واز کار انداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید وتوکل  گذاشتند امام در دیوانش می گوید :

از صوفی صفا ندیدم هرگز        وین طایفه من وفا ندیدم هرگز

زین مدعیان که فاش انا الحق گویند          با خود بینی فنا ندیدم هرگز

برخی می گویند  دلیل اینکه حلاج بجای عبدالله انا الحق گفته اینست که در عبد الله نوعی انانیت وخود وجود دارد ولی انا الحق مقام فناست وانانیتی ندارد اگر سوال شود در انا الحق هم انا ونشان از منیت است  جواب  چیست  میگویند خداوند از زبان حلاج انا الحق را گفته!!!


منبع :مصایب حلاج لویی ماسینیون وحلاج هربرت و.میسن

+ نوشته شده توسط ب. حیدرنژاد در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:42 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM